خاطراتی از شهید عباس بابایی
این کتاب مانند دیگر مجموعه کتب یاران ناب به بیان خاطراتی (از شهید عباس بابایی ) پرداخته و همراه با تصاویری از این شهید بزرگوار منتشر گردیده است. این کتاب به 54 خاطره از خلبان شهید سرلشگر عباس بابایی همراه با تصاویری جذاب پرداخته است که به خاطراتی چون سبک زندگی ، خصوصیات اخلاقی شهید، ارتباط اجتماعی ایشان و . . . پرداخته است.
گزیده کتاب گزیده1: صدیقه حکمت من و عباس,پسر عمو دختر دایی بودیم . او متولد چهارده آذر1329 و من متولد خرداد1337 در بیمارستان بوعلی قزوین. ما هر دو در خیابان سعدی قزوین زندگی می کردیم. به دلیل رفت و آمد زیاد خانوادگی , من و عباس از بچگی با هم هم بازی بودیم و با هم درس می خواندیم. عباس با اینکه در رشته پزشکی قبول شده بود, اما خلبانی را انتخاب کرد. آن ایام ما د ر مشهد زندگی می کردیم. او قبل از رفتن به آمریکا آمد مشهد و با پدرم که دایی اش می شد, به عنوان بزرگتر مشورت کرد و ایشان را برای رفتن به آمریکا متقاعد کرد. عباس قبل از رفتنش به آمریکا برای اینکه خودش را مقید کند که به فکر نامحرم نباشد و برای دور ماندن از وسوسه شیطان, در ذهن خود تصمیم به ازدواج با من را گرفته بود. او پنهانی عکس مرا از آلبوم برداشته و با خود به آمریکا برده بود.یکی از دوستانش به من می گفت:« شما می دونی که عباس چقدر شما رو دوست داره؟پرسیدم:« چطور؟» گفت:« آمریکا که بودیم دخترهای ایرانی مقیم آمریکا و خود آمریکایی ها خیلی راحت بودن و هیچ حد و حصری نداشتن. اون ها از عباس که چهره زیبایی داشت تقاضاهای مختلف می کردند; اما عباس در اینگونه موارد سرش را پایین می اندخت و بعد از نشان دادن عکس شما به اونها, می گفت:ایشون همسر من هستن.» این درحالی بود که من آن زمان کلاس پنجم بودم, اما او از همان ابتدا من را برای همسری انتخاب کرده بود. گزیده2: روح الدین طالبی حدود یک سال با عباس در آمریکا هم دوره بودیم. خیلی زود او همه را به خود علاقمند کرد. فرمانده پایگاه آن قدر او را دوست داشت که بهش می گفت:« شمت در هر موقع از شبانه روز که خواستی, می توانی به خانه من بیایی.» در این رفت و آمدها من هم بعضا در کنار عباس بودم. هر وقت به خانه فرمانده پایگاه می رفتیم, عباس سرش را بلند نمی کرد و هیچ گاه نگاه مستقیمی به زن او نداشت. او وقتی این رفتارها را از عباس می دید, می گفت:« شاید در ظاهر ینگونه نشان دهد که شما خجالت می کشید, اما ورای این خجالت کشیدن یک باور خاصی وجود دارد که باعث می شود شما رعایت حریم خانه من را بکنید.» در آداب و رسوم آنها چیزی به عنوان حیا مطرح نیست. رفتار عباس هم سراسر حجب و حیا بود. به همین خاطر, گاهی اوقات احساس می کردم وقتی آمریکایی ها به او نگاه می کنند, شخصیت فرهنگی خودشان را زیر سوال می بینند. ( کتاب لبیک در آسمان / صفحه 13 و 15 )
تعداد کل : 1
بدون وضعیت : 1
در حال مطالعه : 0
در قفسه : 0
در کتابخانه : 0
خراب : 0
گمشده : 0